حميد محمد قاسمى
35
تمثيلات قرآن ( فارسى )
« در نزد عرب مثال زدن ، و تكلّم علما به امثال و نظاير ، شأنى رفيع دارد ، چرا كه مثال پرده از روى معانى مخفى برمىدارد ، و نكات تاريك را روشن مىكند ، تا به حدّى كه امر مخيّل به نظر چون محقّق مىرسد و شىء متوهّم در محل متيقّن قرار مىگيرد ، و غايب مانند شاهد جلوهگر مىشود . و به همين دليل در كتاب قرآن مبين ، و در ساير كتب الهى ، خداوند امثال بسيار ايراد كرده است و در كلام رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و ساير انبياء و حكما امثال بسيارى وجود دارد كه يكى از سورههاى انجيل « سورهء امثال » « 1 » پاست . » « 2 » و صاحب تفسير المنار ، هم در اين باره مىنويسد : « تمثيل تأثير به سزائى در نفس آدمى دارد ، چرا كه معانى كلّى كه ذهن با آنها مواجه مىشود مجمل و مبهم بوده و براى ذهن احاطهء بدانها و فهم حقايق آنها دشوار است ، امّا بوسيله « مثل » مىتوان مجملات آن را تفصيل بخشيد و امور مبهم را آشكار ساخت . لذا مثال ، مقياس و معيار بلاغت و چراغ پرفروغ هدايت است . » « 3 » چنانچه بخواهيم ، براى نقش مهمّ تمثيل در آشكار ساختن حقايق ، تمثيلى آورده باشيم ، مناسب است كه « مثال » را به چراغى مثال زنيم ، همانگونه كه نقل شده : از عربى بيابانگرد دربارهء مثال و نقش آن سؤال شد . وى گفت : « الأمثال مصابيح الأقوال » . « مثالها چراغهاى سخن هستند ! « 4 »
--> ( 1 ) . مقصود از « سورهء امثال » در انجيل ، اشاره به كمال امتياز آن است ، نه آنكه بابى مشخص و سورهاى مستقل به نام امثال در انجيل آمده باشد ، يا آنكه آن را با كتاب « امثال سليمان » خلط كردهاند . امثال قرآن ، على اصغر حكمت ، ص 113 . ( 2 ) . تفسير الكشاف ، ج 1 ، ص 72 - و مشابه همين سخن را فخر رازى در تفسير خود : التفسير الكبير ج 2 ص 80 آورده است . ( 3 ) . تفسير المنار ، ج 1 ، ص 237 . ( 4 ) . تحفة الاخبار ، مقدّمه به نقل از : الامثال فى القرآن الكريم ، محمد جابر فياض ، ص 88 .